پس از اون همه خستگی روحی و کشمکش با خودم هفته پیش درست روزی که مامان و بابام برگشتن شهرمون خبر درگذشت دوستم رو شنیدم و بشدت داغون شدم.دوستم 44 ساله و یه پسر دوازده ساله داره و بسیار آدم خوب و با استعداد و هنرمندی بود ولی متاسفانه سرطان لعنتی اونو از ما گرفت. دوسه روزی برای مراسم تشییع و ترحیمش رفتم شهرمون و بعدم سالگرد مادربزرگم بود و خسته و داغون تر برگشتم. حال روحیم خیلی بده و بشدت به هم ریختم و مدام خاطره هامونو مرور میکنم و به هم میریزم.خدا نصیب منبع

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مجله دکوریجات ورزش Toufigh.club سلطان فیلم دانستنی ها پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان گیوه کردستان *****استادجو***** باربری